خرافاتي از قبيل سحر و جادو، اخترگويي و كيمياگري ميشد. كليسا هر خرافهاي را جز آنچه با نصّها و سنتهايش سازگار بود (از قبيل شفاعت قديسان و نيابت در قرباني) مردود ميشناخت و بدين ترتيب، عشق بيامان به معجزه را جهت ميبخشيد و مهار ميكرد. همچنانكه پيش از اين گفته شد، بهويژه يوحناي بيست و دوم در اين مسير اهتمام داشت و فالبيني، كيمياگري و اخترگويي را تحريم كرد؛1 كلمنس ششم نيز به همين اندازه در مخالفت با رياضيات و حكمت طبيعي صراحت داشت.2 به همان اندازه كه كليساي كاتوليك بهخاطر اصالت عقل با خردگريزي بيقاعده3 مبارزه كرد؛ خردگريزي در مباني و مفروضاتي چند و در عبادات و مراسم بيضرر محدود شد.
2. جنگهاي صليبي. تعداد جنگهاي صليبي را اغلب از يك تا هفت، هشت يا نه ميدانند، كه در هر صورت آخرين آنها را سنلويي و ادوارد اول رهبري كردند و به شكست كامل انجاميد.
ظاهراً سقوط عكا در سال 1291 براي هميشه بدينگونه ماجراجوييها پايان داد. در واقع امر، روح صليبي در سدهٴ چهاردهم كاملاً نيرومند بود و رسالههاي فراواني بدان قوت و شدت ميبخشيد. اين آثار ما را به ياد آثار امروزي در دفاع از آزادي و دموكراسي مياندازد. زشتيها كاملاً هويدا شدهاند، ولي ملتها قادر به متحد شدن و فداكاري جمعي نيستند، در نتيجه، پيروزي ناپايدار يا متزلزل ميگردد.4
پاپها و شاهان، كه از سوي نويسندگان و فعالان اجتماعي پشتيباني ميشدند، چندان نيرومند بودند كه جنگ صليبي تازهاي را سازمان دهند -- در سدهٴ چهاردهم مشتي از اين قبيل افراد وجود داشت -- ولي چندان قدرتي نداشتند كه منافع مختلف را تابع منافع عمومي اروپاي مسيحي سازند. از اين رو، همهٴ آن جنگهاي صليبي شكست خورد. شرح جالبي از آن را عزيز عطيه (1938) عرضه كرده است.
ما به خود جنگهاي صليبي علاقهاي نداريم، بلكه توجهمان به آثار ((تبليغي)) است كه در آنها به مقدمهچيني و بحث درباره جنگهاي صليبي پرداختهاند. بيشتر مبلغان فرانسوي بودند، يا براي شاه فرانسه مينوشتند، زيرا رهبري بر عهدهٴ آن كشور بود. يادداشتهاي مربوط به پيير دوبووا، گيوم دوران، ((بروكار))، گيوم آدام، پيير دولاپالو را ببينيد. نخستين شخص، حقوقداني از كارمندان شاه بوده؛ دومي از كشيشان آزاد؛ و سه تن آخري از دومينيكيان. پنج ايتاليايي را هم ميتوان بدين فرانسويان افزود: ريكولدو دي مونته كروچه؛ گالوانو دو لِوانتو؛ جاكومودا ورونا؛